غزل شمارهٔ ۱۴۲۳

غزلیات

آن کیست کلای کج نهاده
بر بسته میان و برگشاده

بگشوده در شرابخانه
مستانه صلای عام داده

رندانه درآمده به مجلس
بر دست گرفته جام باده

سلطان خود و سپاه خویشست
گه گشته سوار و گه پیاده

در کنج دل خرابهٔ ما
گنجی ز محبتش نهاده

شاهانه به تخت دل نشسته
جان همچو غلام ایستاده

بر هر طرفش هزار سید
هستند خراب و اوفتاده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}