غزل شمارهٔ ۱۴۳۲

غزلیات

فارغ است این ساقی ما از همه
باز آورده است ما را از همه

روز امروز است دیشب در گذشت
بگذر از فردا و فردا از همه

آبرو گر بایدت با ما نشین
ما ز دریا جو و دریا از همه

عارفانه شرح اسما را بخوان
یک مسما جو و اسما از همه

ای که گوئی از که جویم کام خود
از همه اشیا و اشیا از همه

سر بنه بر خاک پای عاشقان
تا شود جای تو بالا از همه

نعمت الله رند سرمستی خوش است
در دو عالم اوست یکتا از همه

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}