غزل شمارهٔ ۱۴۳۶

غزلیات

به خدا تا ز خود شدم آگاه
بی خدا نیستم دمی والله

گرد کنج خراب می گشتیم
تا به گنجی فرو شدم ناگاه

یوسف جان نازنین تنم
سوی مصر دل آمد از تک چاه

مهر عشقش چو رو نمود به من
گرچه بودم هلال گشتم ماه

نور ظاهر شد و نماند ظلام
گشت فانی غلام و باقی شاه

چون همه اوست غیر او کس نیست
گفته ام لا اله الا الله

لاجرم سید وجود خودم
نعمت اللهم وز خود آگاه

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}