غزل شمارهٔ ۱۴۵۵

غزلیات

نرگست را باز سرخوش کرده ای
سنبلت بر گل مشوش کرده ای

دست از خون دل بیچارگان
باز می بینم منقش کرده ای

آتشی در جان ما انداختی
گوئیا نعلم در آتش کرده ای

جان ما را مبتلا کردی به هجر
عیش ما را باز ناخوش کرده ای

من نگویم ترک عشقت گرچه تو
یاری دیرینه ترکش کرده ای

ای دل آخر چیست حالت بازگوی
کاین چنین افتاده ای غش کرده ای

حال دل سید ز زلف یار پرس
زآنکه دل آنجا تو بندش کرده ای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}