غزل شمارهٔ ۱۴۵۷

غزلیات

عشق تو گنجی و دل ویرانه ای
مهر تو شمعی و جان پروانه ای

عقل دوراندیش و ما در عشق تو
نیست الا بیدلی دیوانه ای

آشنای عشقت آن کس شد که او
همچو ما گشت از خرد بیگانه ای

کار ما از جام ساغر درگذشت
ساقیا پر کن بده پیمانه ای

صوفی و صافی و کنج صومعه
ما و یار و گوشهٔ میخانه ای

غرقهٔ خوناب دل شد چشم ما
در نظر داریم از آن دردانه ای

عاشقی را سیدی باید چو من
پاکبازی عارفی فرزانه ای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}