غزل شمارهٔ ۱۴۶۸

غزلیات

هر چه هست آن یکی است تا دانی
جان جانان یکی است تا دانی

ساغر می یکیست نوشش کن
میر مستان یکی است تا دانی

موج و دریا اگرچه دو نامند
عین ایشان یکی است تا دانی

درخرابات عشق مستان را
کفر و ایمان یکی است تا دانی

روی خود را در آینه بنگر
دو مگو آن یکی است تا دانی

سخن ما یکیست دریابش
قول یاران یکی است تا دانی

نعمت الله در همه عالم
نزد رندان یکی است تا دانی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}