غزل شمارهٔ ۱۴۷۹

غزلیات

گرچه آب حیات را مانی
در جهان جاودان کجا مانی

ای که گوئی به پادشا مانم
غلطی کرده ای گدا مانی

بر سر پل چه خانه می سازی
زود باشد که بی سرا مانی

ما چنین مست و تو چنان مخمور
که به رندان بزم ما مانی

درد باید که تا دوایابی
درد چون نیست بی دوا مانی

از رفیقی سید عالم
حیف باشد اگر تو وامانی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}