غزل شمارهٔ ۱۴۹۸

غزلیات

دل به دلبر گر سپاری دل بری
دل بری کن تا بیابی دلبری

هرکه انسانست از این سان خوانمش
آن چنان انسان بسی به از پری

از سر سر در گذر چون عاشقان
عشقبازی نیست کار سرسری

گر بیاری جام می یابی ز ما
هر چه آری نزد ما آن را بری

جان به جانان ده بسی نامش مبر
حیف باشد نام جائی گر بری

چون خلیل الله همه بتها شکن
تا نباشی بت پرست آذری

نعمت الله را اگر یابی خوشست
زان که دارد معجز پیغمبری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}