غزل شمارهٔ ۱۵۰۱

غزلیات

گذری کن به سوی ما گذری
نظری کن به حال ما نظری

بر در می فروش معتکفیم
خوش مقامی شریف و نیک دری

لیس فی الدار غیره دیار
نیست جز وی در این سرا دگری

آتشی در دل است و جان سوزد
دم گرمم کند از او اثری

رند مستیم و بی خبر ز جهان
که رساند به بی خبر خبری

با من از حور و از بهشت مگو
چه کنم بوستان مختصری

بندهٔ سید خراباتیم
شدم از بندگیش معتبری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}