غزل شمارهٔ ۱۵۳۷

غزلیات

گاهی به غم و گهی به شادی
دکان خوشی درش گشادی

هر رخت که بود در خزینه
بر درگه خویشتن نهادی

از خود بخری به خود فروشی
در بیع و شری چه اوستادی

سرمایهٔ ما به باد دادی
با ما تو کجا در اوفتادی

معشوق خودی و عاشق خود
هم عشق و داد خویش دادی

فرزند تو اَند جمله عالم
اسرار تو است هر چه زادی

تو سید عالمی به تحقیق
زآنروی که پادشه نژادی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}