غزل شمارهٔ ۱۵۴۰

غزلیات

از جرعهٔ جام لایزالی
مستیم و خراب و لاابالی

افتاده خراب در خرابات
فارغ ز وساوس خیالی

بگذار حدیث دی و فردا
معشوق چو حاصل است حالی

در میکده رو شراب در کش
ز آن جام مروق زلالی

می سوز چو شمع در غم عشق
می نال که خوش به عشق نالی

بنگر که ز عشق نی بنالید
با این همه بی زبان دلالی

ماه نظرت چو کامل آید
خواهی قمر است و خواه لالی

من ذره ام و نگار خورشید
خورشید ز ذره نیست خالی

سید مست است و جام بر دست
در مجلس عشق لایزالی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}