غزل شمارهٔ ۱۵۴۲

غزلیات

ای از جمال رویت نقش جهان خیالی
وی ز آفتاب رویت هر ذره ای هلالی

این مظهر مطهر روشن شد از جمالت
در آینه نمودی تمثال بی مثالی

از چشم پر خمارت هر گوشه نیم مستی
وز لعل شکرینت در هر طرف زلالی

دارم هوا که گردم خاک در سرایت
این دولت ار بیابم ما را بود کمالی

صوفی و کنج خلوت رند و شرابخانه
هر یک به جستجوئی باشند و ما به حالی

در خلوت سرایت جان خواست تا درآید
گفتم مرو مبادا یابد ز تو ملالی

سید خیال رویت پیوسته بسته با دل
ای جان من که دارد خوشتر ازین خیالی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}