غزل شمارهٔ ۱۵۴۵

غزلیات

نعمت الله ماست پیر ولی
یادگار محمد است و علی

نعمت الله هست و خواهد بود
نعمت لایزال لم یزلی

یاد او کرده ام به روز و به شب
ذکر او گفته ام خفی و جلی

نعمت الله را مشو منکر
ور شوی کافری و در خللی

حق تعالی به او کرم فرمود
ذوق جاوید و عشق لم یزلی

ابدی باشد ای برادر من
هر عطائی که آن بود ازلی

رافضی نیستم ولی هستم
مؤمن پاک و خصم معتزلی

مذهب جد خویشتن دارم
بعد از او پیرو علی ولی

سید ملک نعمت اللهم
با چنین بنده ای چه در جدلی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}