غزل شمارهٔ ۱۵۵۴

غزلیات

دل به دریا ده که تا دریا شوی
نزد ما بنشین که همچون ما شوی

ساغر دُردی درد دل بنوش
تا دمی همدرد بودردا شوی

از بلا چون کار ما بالا گرفت
رو به بالاکش که تا بالا شوی

غیر نور او نبیند چشم تو
گر به نور روی او بینا شوی

آن یکی در هر یکی بینی عیان
در دو عالم گر دمی یکتا شوی

عشق را جائی معین هست نیست
جای او یابی اگر بی جا شوی

نعمت الله جو که از ارشاد او
عارف یکتای بی همتا شوی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}