غزل شمارهٔ ۱۵۵۸

غزلیات

دل به دریا ده که دریادل شوی
وز وجود این و آن حاصل شوی

تو توئی بگذار و از ما در گذر
چون گذشتی از منی واصل شوی

می محبت ، عشق ساقی ، ما حریف
ذوق اگر داری بیا قابل شوی

ما ز دیائیم و دریا عین ما
تو چه موجی در میان حایل شوی

جان به جانان دل به دلبر گر دهی
جان جانان دلبر و هم دل شوی

خلق و حق با یکدگر نیکو بدار
چون بداری این و آن عادل شوی

نعمت الله را بگو ای جان من
گنج اسما جمله را حامل شوی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}