غزل شمارهٔ ۱۵۶۲

غزلیات

آمد آن ساقی سرمست و به دستش جامی
گوئیا می طلبد همچو من بدنامی

در همه کوی خرابات جهان نتوان یافت
دردمندی چو من عاشق درد آشامی

همدم جام شرابیم و حریف ساقی
یکدمی همدم ما شو که بیابی کامی

در نظر نقش خیال رخ و زلفش داریم
زان نظر صبح خوشی دارم و نیکو شامی

ذوق سرمستی ما گر طلبی ای زاهد
نوش کن از می ما شادی رندان جامی

قدمی نه که به مقصود رسی در ره ما
زان که محروم نشد هر که بیامد گامی

نالهٔ نی شنو ای جان عزیز سید
تا رساند به تو از حضرت او پیغامی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}