غزل شمارهٔ ۱۵۶۳

غزلیات

بر سر ما اگر نهی قدمی
کرمی باشد و چه خوش کرمی

دلبرم گر جفا کند جاوید
نرسد بر دلم از او الَمی

همدمی گر دمی به دست آید
دو جهانش فدا کنم به دَمی

شادمانم به دولت غم او
با غم او چه غم خورد ز غمی

هر خیالی که نقش می بندی
چه بود بی وجود او عدمی

نپرستند بت پرستان بت
گر ببینند این چنین صنمی

سائل بزم نعمت الله شو
تا بیابی ز نعمتش نعمی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}