قطعهٔ شمارهٔ ۱۳۰

قطعات

منت خدای را که ندارم به هیچ باب
از هیچکس به غیر خدا هیچ منتی

در پای گل نشسته و بر سرو قامتش
دل بسته ایم وه که چه عالیست همتی

بر دوستان مبارک و بر دشمنان چنان
هستیم از خدای بر این خلق رحمتی

مائیم و سرخوشان خرابات کوی عشق
جامی و ساقئی و حضوری و صحبتی

روزی نشد ملول دل بنده ای ز ما
یاری ز ما نیافت کسی هیچ زحمتی

داریم نعمت الله و از خلق بی نیاز
ای جان من کراست چنین خوب نعمتی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}