شمارهٔ ۶۵

مثنویات

در صدف گوهری نهان گشته
آن نهان بر همه عیان گشته

صدف و گوهریم و دریا هم
نظری کن به عین ما فافهم

صدف ما اگر چنان باشد
درج درّ یتیم آن باشد

صدف و گوهرش به هم می‌ بین
نظری کن به چشم ما بنشین

می و جامش به همدگر دریاب
خوش حبابی پر آب بر سر آب

هر صدف گوهری در او باشد
چون گهر باشدش نکو باشد

طلب گوهر ار کنی جانا
قدمی نه در آ در این دریا

گر تو دریا دل و گهر جویی
گوهر از خود بجو که تو اویی

موج و بحر و حباب و جویی تو
عین ما را بجو که اویی تو

گنج و گنجینه و طلسم نگر
صفت و ذات بین و اسم نگر

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}