شمارهٔ ۸

غزلیات

کردی ز غم آباد چو کاشانۀ ما را
بازآ و ببین مونس هم خانه ما را

مگذار که ویرانه شود از غم هجران
آباد چو کردی دل ویرانه ما را

زلف تو چه حاجت که بیارد همه زنجیر
یک سلسله زان بس دل دیوانه ما را

پروانۀ دل در طلب شمع رخ تست
پروا نکند شمع تو پروانه ما را

ای دیده چو دریا بشدی در بفشاندی
آور بنظر آن در یک دانه ما را

ای شاهدی ار مرد رهی رو به رهی کن
بنگر روش کوشش مردانه ما را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}