شمارهٔ ۷۴

غزلیات

گرچه دل ز آتش هجران تو داغی دارد
باز حال رخت از لاله فراغی دارد

همه شب شمع رخت روشنی دیده ماست
ای خوش آن کس که چنین چشم و چراغی دارد

ما و کوی تو و صوفی و بهشت و رضوان
هر کسی در خور خود میل به باغی دارد

پای در گل بودش یا بودش جان در تن
هر که چون لاله ز سودای تو داغی دارد

شاهدی چون به سخن بلبل باغ ارم است
کی کند گوش به فریاد که زاغی دارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}