شمارهٔ ۹۰

غزلیات

دل ز کار و بار عالم سر به سر برکنده‌ام
می‌کشم بار غمت از جان و دل تا زنده‌ام

گرچه می گردد صراحی دم به دم بر جان من
چون قدح خونم خورد آن لعل من در خنده‌ام

نی شکر اشکسته شد آنگه ز لعلت کام یافت
زین سبب اِشکَستِگان را از دل و جان بنده‌ام

سرو را نسبت به قدش کرده‌ام از راستی
از قدش با همت کوتاه خود شرمنده‌ام

چشم خواب‌آلود از سر گفته‌ام نرگس ولیک
همچو او من هم ز خجلت سر به پیش افکنده‌ام

تا شعاع آفتاب طلعتش بر من بتافت
در [ میان ] از تاب خورشید رخش تابنده‌ام

شاهدی تا واصله وصل تو بر جان وصل کرد
خلعت شاهان ندارد قدر پیش جنده‌ام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}