شمارهٔ ۱۰۴

غزلیات

تا دل به قید زلف دل‌آرام بسته‌ایم
بر دیده خواب و بر جگر آرام بسته‌ایم

سودای یار در سر و سر در کمند زلف
این عقده بین که ما به سرانجام بسته‌ایم

ما از مقام صدق سر کویش از صفا
با اشک غسل کرده و احرام بسته‌ایم

سودای وصل او که به دیگ دماغ ماست
در پختنش بسی طمع خام بسته‌ایم

کس در بلا به کام دل خویشتن نرفت
ما دل به درد و داغ به ناکام بسته‌ایم

ای شاهدی ز دام دو زلفش مجو خلاص
تا انتهای عمر در این دام بسته‌ایم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}