شمارهٔ ۷۸

غزلیات

دلی که با رخ زلف تو همنشین باشد
مجرد از غم و شادی و کفر و دین باشد

بود ز کفر و ز اسلام بی خبر آن دل
که زلف و روی تواش روز شب قرین باشد

خود ز بهر تفاخر ز خرمن آن کس
که خوشه چین تو بوده است خوشه چین باشد

کجا به ملک سلیمان و خاتمش نگرم
مرا که مملکت فقر درّ نگین باشد

مرا که جنت دیدار در درّ درون دلست
چه التفات بدیدار حور عین باشد

کجا ز لذت دیدار او خبر یابی
ترا که میل به شیر و با انگبین باشد

به پیش دیده ی ما غیر و عین هردو یکیست
نظر بعین کند هر که با یقین باشد

بدوز دیده ز غیر آنگهی بعین نگر
بعین کی نگرد هر که غیر بین باشد

بیا و دیده از مغربی بوان ستان
ببین که هرچه بگفت او چنین، چنین باشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}