شمارهٔ ۸۱

غزلیات

دلی دارم که در روی غم نگنجد
چه جای غم که شادی هم نگنجد

میان ما و یار همدم ما
اگر همدم نباشد دم نگنجد

حدیث بیش و کم اینجا رها کن
که اینجا وصف بیش و کم نگنجد

چنان پر گشت گوش از نغمه دوست
که در وی بانگ زیر و بم نگنجد

جز انگشتی که عالم خاتم اوست
دگر چیزی دراین خاتم نگنجد

دلی کاو فارغست از سوز و ماتم
در او هم سور هم ماتم نگنجد

رسد هر کز بحالی آدمیزاد
که آنجا عالم و آدم نگنجد

زبان ای مغربی درکش ز گفتار
مگو چیزی که در عالم نگنجد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}