شمارهٔ ۸۵

غزلیات

رخ زیبای تو را آینه ای میباید
که رخت را بتو زانسان که توئی بنماید

چون نظری بر رخ زیبای تو می اندازم
حسن مجموعه تو در نظرم می آید

نیست مشاطه رویت بجز از دیده ما
حسن رخسار ترا دیده همی آراید

دیده از دیدن خوبان جهان بر بندد
هر که بر روی تو یک لحظه بگشاید

گوئیا حسن تو هر لحظه فزون می گردد
تا مرا از من و از هر دو جهان برباید

نیست دیدار تو را دیده ناشایسته
بهر دیدار توام دیده ی تو بنماید

مغربی تا شب هستی تو باقی باشد
نور خورشید من از مشرق جان برباید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}