شمارهٔ ۱۰۶

غزلیات

مرا ز من بستان دلبرا بجذبه خویش
که نیست هیچ حجابی چو من مرا در پیش

مرا ز من ز سوی کائنات با خود کش
کزان طرف همه نوش است و این طرف همه نیش

از آنکه با تو شده دوست دشمن خویشم
که هر که با تو بود دوست و هست دشمن خویش

طریق فقر و فنا را بمن نما که بود
طریق فقر و فنا بهترین ره آید رویش

چگونه یکقدم از خویشتن نهم بیرون
که هست هستی من سد راهم از پس و پیش

من از تو دور نبودم بهیچ وجه ولی
فکند دور مرا از تو عقل دور اندیش

تو با منی ز منت انفصاب ممکن نیست
کسی چگونه منفصل شود ز سایه خویش

چو سایه مانع شخص است از جمیع وجود
مپرس از او که ترا نیست دین و مذهب و کیش

چو سایه مانع شخص است از جمیع وجود
مرا بهیچ حسابی مگیر از پس و پیش

دوای درد تو ایمغربی بیردن ز تو نیست
که هم تو درد و دوایی و هم تو مرهم ریش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}