شمارهٔ ۱۲۵

غزلیات

ز چشم مست ساقی من ‌‌‌‌‌خرابم
نه آخر بیخود از جام شرابم

از آن ساعت که دیدم جام رویش
چو مویش روز و شب در پیچ و تابم

ندارم هیچ آرامی و خوابی
که چشم او ربود آرام و خوابم

گهی از ناله ام چون چرخ دولاب
که از سرگشتگی چون آسیابم

بجای اشک خون میبارم از چشم
نمان اندر جگر چون هیچ تابم

مرا عشقت چنان گم کرد از من
که من خود را اگر جویم نیابم

مرا عشق تو فانی کرد از من
چو دید از خود بغایت در عذابم

چنان باقی شدم اکنون بعشقت
که بی عشق تو چیزی در نیابم

کنون از مغربی رستم بکلی
که از مشرق برآمد آفتابم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}