شمارهٔ ۱۲۷

غزلیات

ما از میان خلق کناری گرفته ایم
واندر کنار خویش نگاری گرفته ایم

دامن نخست بر همه عالم فشانده ایم
وانگه بصدق دامن یاری گرفته ایم

از بهر قوت و طعمه شاهین جان و دل
از مرغزا قدس شکاری گرفته ایم

سرگشته گشته ایم‌ چو پرگار سالها
تا بر مسال نقطه قراری گرفته ایم

صد بار برون جسته ایم از حصار تن
تا بهر جان خویش حصاری گرفته ایم

اندر میان گرد به مردی رسیده ایم
تا عاقبت عنان سواری گرفته ایم

با آنکه هیچ کار نیاید ز مغربی
او را بیاری از پی کاری گرفته ایم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}