شمارهٔ ۱۳۱

غزلیات

ما از ازل مقامر و خمار آمدیم
دردی کشان میکده یار آمدیم

خورشید باده بر سر ذرّات ما بتافت
از روی مهر، سرخوش و خمار آمدیم

در خلوت عدم می هستی از جام دوست
کردیم نوش و مست به بازار آمدیم

زنار زلف ساقی باقی چو شد عیان
هر یک کمر ببسته بزنار امدیم

ناگاه حلقه زد سر زلفش ب گِرد ما
ما در میان حلقه گرفتار امدیم

از بهر خاطر دل مختار مصطفی
روزی دو سه که عاقل و هشیار آمدیم

کاری بغیر عشق نداریم در جهان
عشق است کار ما و بدین کار آمدیم

بودیم یکوجود ولیکن که ظهور
بسیار در مظاهر بسیار آمدیم

از یار مغربی سخنی در ازل شنید
ما جمله زان حدیث بگفتار آمدیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}