شمارهٔ ۱۴۵

غزلیات

قطره ائی از قعر دریا دم مزن
ذره‌ئی از مهر والا دم مزن

مرد امروزی هم از امروز گوی
از پری و دی و فردا دم مزن

چون نمیدانی زمین و آسمان
بیش ازین از زیر و بالا دم مزن

چون اصول طبع موسیقیت نیست
از تنا و ناو تاتا دم مزن

درگذر از نفی و اثبات ای پسر
هیچ از الّا و از لا دم مزن

گر بگویندت که جانرا کن فدا
رو فدا کن جان، خود را دم مزن

تا نمیدانی من و مارا که کیست
باش خاموش از من و ما دم مزن

همچو آدم علم اسما را زحق
تا نگیری هیچ ز اسما دم مزن

آنکه عین جمله اشیا گشته است
مغربی را گفت ز اشیا دم‌مزن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}