شمارهٔ ۱۶۵

غزلیات

ز چشم من چو تو ناظر به حسن خویشتننی
چرا نقاب ز رخسار خود نمی‌فکنی

من و تو چون که یکی بود پیش اهل شهود
نهان ز من چه شوی چون که من تو ام تو منی

چو رو به آینه کاینات آوردی
برای جلوه‌گری شد پدید ما و منی

نه ئی ز خلوت و از انجمن دمی خالی
که هم به خلوت خویشیّ و هم به انجمنی

اگر به صورت غیری وگر به کسوت عین
به هر صفت که برائی برای خویشتنی

ز روی ذات نه جانی و نی جهان و نه تن
ولی ز روی صفت هم جهان و جان و تنی

ز روی لات و منات آن که یار بود که بود
من الذّی بتجلی لعابد الوتنی

دلا ز عالم کثرت به وحدت آوردی
که وحدتست وطن گر تو عازم وطنی

چو مغربی بخور از دست کاینات شراب
که پیش ساقی باقی بود شراب هنی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}