غزل شمارهٔ ۴۰ - شتاب شباب

گزیدهٔ غزلیات

شباب عمر عجب با شتاب می‌گذرد
بدین شتاب خدایا شباب می‌گذرد

شباب و شاهد و گل مغتنم بود ساقی
شتاب کن که جهان با شتاب می‌گذرد

خوش آن دقایق مستی که زیر سایهٔ بید
به نالهٔ دف و چنگ و رباب می‌گذرد

به چشم خود گذر عمر خویش می‌بینم
نشسته‌ام لب جویی و آب می‌گذرد

به روی ماه نیاری حدیث زلف سیاه
که ابر از جلو آفتاب می‌گذرد

غبار آینهٔ دل حجاب دیدهٔ ماست
وگرنه شاهد ما بی‌نقاب می‌گذرد

چه الفتی‌ست میان من و سر زلفش
که عمر من همه در پیچ و تاب می‌گذرد

خراب گردش آن چشم جاودان‌مستم
که دور جام جهان خراب می‌گذرد

به یاد نرگس مست تو تا شدم مخمور
خیال خواب به چشمم به خواب می‌گذرد

به آب و تاب جوانی چگونه غره شدی
که خود جوانی و این آب و تاب می‌گذرد

به زیر سنگ لحد استخوان پیکر ما
چو گندمی است که از آسیاب می‌گذرد

کمان چرخ فلک شهریار در کف کیست
که روزگار چو تیر شهاب می‌گذرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}