بخش ۱۲ - تمثیل در بیان وحدت کارخانه عالم

گلشن راز

تو گویی هست این افلاک دوّار
به گردش روز و شب چون چرخ فخّار

وز او هر لحظه‌ای دانای داور
ز آب و گِل کند یک ظرفِ دیگر

هر آنچه در مکان و در زمان است
ز یک استاد و از یک کارخانه‌ست

کواکب گر همه اهل کمالند
چرا هر لحظه در نقص و وبالند‌؟

همه در جای و سیر و لون و اشکال
چرا گشتند آخر مختلف حال؟

چرا گه در حضیض و گه در اوجند‌؟
گهی تنها فتاده گاه زوجند؟

دلِ چرخ از چه شد آخر پر آتش‌؟
ز شوق کیست او اندر کشاکش‌؟

همه انجم بر او گَردان پیاده
گهی بالا و گه شیب اوفتاده

عناصر باد و آب و آتش و خاک
گرفته جای خود در زیر افلاک

ملازم هر یکی در منزل خویش
بننهد پای یک ذرّه پس و پیش

چهار اضداد در طبع مراکز
به هم جمع آمده، کس دیده هرگز؟

مخالف هر یکی در ذات و صورت
شده یک چیز از حکم ضرورت

موالیدِ سه‌گانه گشته ز ایشان
جماد آنگه نبات آنگاه حیوان

هیولی را نهاده در میانه
ز صورت گشته صافی صوفیانه

همه از حکم و امر و دادِ داور
به جان استاده و گشته مسخّر

جماد از قهر بر خاک اوفتاده
نبات از مهر بر پای ایستاده

نُزوع جانور از صدق و اخلاص
پی ابقای جنس و نوع و اشخاص

همه بر حکم داور داده اقرار
مر او را روز و شب گشته طلبکار

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}