بخش ۵ - حکایت

فصل چهارم

گفت بابا فرج که بد خود نیست
وانچه بد دیده‌​ای تو آن بد نیست

احمقی دید کافری قتال
کرد از خیر او ز پیر سؤال

گفت هست اندر او دو خیر نهان
که نبی و ولی ندارد آن

قاتلش غازی است در ره دین
باز مقتول او شهید گزین

نظر پاک این چنین بیند
نازنین جمله نازنین بیند

این چنین دیده​‌اند درویشان
ای دریغا ز صحبت ایشان

نیک خواهی نه در بداندیشی است
عیب جوئی خلاف درویشی است

از حکیم ای عزیز بد ناید
هرچه او کرد آنچنان باید

شر اندک ز بهر خیر کثیر
خیر بسیاردان تو در تدبیر

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}