غزل شمارهٔ ۱۴

غزلیات

می‌توان در زلفِ او دیدن دلِ بی‌تاب را
پرده‌‌پوشی چون کند شب گوهرِ شب‌تاب را

غیرتِ طاقِ دلاویزِ خمِ ابروی او
همچو ناخن می‌خراشد سینهٔ محراب را

دیدهٔ حسرت عنانِ عمر نتواند گرفت
هیچ دامی مانع از جولان نگردد آب را

چون عنان‌داری کنم دل را، که چشمِ شوخِ او
شهپرِ پرواز می‌گردد دل‌ِ بی‌‌تاب را

در لباسِ عاریت چون ابر آرامش مجو
برق زیرِ پوست باشد جامهٔ سنجاب را

خاکیان را بحرِ رحمت می‌کند روشنگری
موجهٔ دریاست صیقل، ظلمتِ سیلاب را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}