غزل شمارهٔ ۲۴

غزلیات

سخت می‌خواهم که در آغوشِ تنگ آرم تو را
هر قدر افشرده‌ای دل را، بیفشارم تو را

عمرها شد تا کمندِ آه را چین می‌کنم
بر امیدِ آن که روزی در کمند آرم تو را

از لطافت گر چه ممکن نیست دیدنِ روی تو
رو به هر جانب که آرم، در نظر دارم تو را

در سرِ مستی گر از زانوی من بالین کنی
بوسه در لعلِ شراب‌آلود نگذارم تو را

می‌شود نیلوفری از برگِ گل، اندام تو
من به جرأت در بغل چون تنگ افشارم تو را؟

از نگاهِ خشک، منعِ چشمِ من انصاف نیست
دستِ گل چیدن ندارم، خارِ دیوارم تو را

ناشنیدن می‌شود مُهر دهانم بی‌سخن
گر غباری هست بر خاطر ز گفتارم تو را

از رهایی هر زمان بودم اسیرِ عالَمی
فارغم از هر دو عالم تا گرفتارم تو را

ای که می‌پرسی چه پیش آمد که پیدا نیستی
خویشتن را کرده‌ام گم تا طلبکارم تو را

از من ای آرامِ جان! احوالِ صائب را مپرس
خاطرِ آسوده‌ای داری، چه آزارم تو را؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}