غزل شمارهٔ ۵۴۵

غزلیات

شد ز زنجیر فزون شور جنون مجنون را
موج بال و پر رفتار شود جیحون را

گل ابری چه قدر آب ز دریا گیرد؟
نکند دیده سبکبار دل پر خون را

گوشه عافیتی صافدلان را کافی است
خم خالی است بس از میکده افلاطون را

سرو را باری اگر هست، همین بار دل است
برگ عیش از کف افسوس بود موزون را

تشنه را موج ز کوثر نکند رو گردان
عاشق از خط نکند ترک، لب میگون را

ناگواری ز بخیلان نبرد بیرون مرگ
تا قیامت نکند هضم، زمین قارون را

باده من بود از خون دل خود صائب
سنگ اطفال بود نقل، من مجنون را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}