غزل شمارهٔ ۵۵۱

غزلیات

گریه بسیار بود نو به وجود آمده را
خاک زندان بود از چرخ فرود آمده را

نیست چون ماتمیان کار به جز گریه و آه
به سراپرده این چرخ کبود آمده را

حاصلی نیست به جز شستن دست از هستی
خواب، در رهگذر سیل فرود آمده را

چون برآید ز گریبان سر خجلت فردا
پیش درگاه لئیمان به سجود آمده را؟

ساحلی نیست به جز دامن صحرای عدم
خس و خاشاک به دریای وجود آمده را

نیست جز وحشت ازین عالم پرشور نصیب
جان از غیب به صحرای شهود آمده را

لازم ذات بود سرکشی و مغروری
همچو ابلیس ز آتش به وجود آمده را

نیست یک چشم زدن بیش حیاتش چو شرر
صائب از پرده برون بهر نمود آمده را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}