غزل شمارهٔ ۵۶۵

غزلیات

آب حیوان زند آب در میخانه ما
می گزد خضر لب از حسرت پیمانه ما

از سر شیشه اگر پنبه بگیرد ساقی
گل ابری شود از گریه مستانه ما

در دل ما نبود منزلتی دنیا را
گنج افتاده ز طاق دل ویرانه ما

دانه سوخته خال، پر و بال رساند
بر لب کشت همان خال بود دانه ما

چند از دور کسی دست بر آتش دارد؟
رشته فرسود ادب شد پر پروانه ما

صائب از بس که پریشانی خاطر جمع است
جغد وحشت کند از سایه ویرانه ما

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}