غزل شمارهٔ ۶۰۶

غزلیات

مکن به غنچه گره نوبهار عالم را
تبسمی کن و بگشای کار عالم را

به خنده ای گل بی خار می توانی کرد
اگر التفات کنی، خارزار عالم را

فلک سوار چو عیسی نمی توانی شد
ز خویش تا نفشانی غبار عالم را

کجی ز مار به افسون نمی توان بردن
چگونه راست توان کرد کار عالم را

مبند نقش اقامت که همچو موج سراب
قرار نیست دمی پود و تار عالم را

نتیجه ای به جز از خانمان خرابی نیست
خرابی دل امیدوار عالم را

عجب که روز قیامت ز خاک برخیزد
به دوش هر که نهادند بار عالم را

خوشا کسی که چو صائب ز خاکساری ها
به دیده خاک زند اعتبار عالم را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}