غزل شمارهٔ ۶۵۱

غزلیات

ازان دو سلسله عنبرین گره بگشا
ز کار شهپر روح الامین گره بگشا

میان اگر نکنی باز، اختیار از توست
به حق خنده گل کز جبین گره بگشا!

گرهگشای کریمان، کف سؤال بود
ز کار خرمنم ای خوشه چین گره بگشا

گره به هستی موهوم چون حباب مزن
بگیر ناخنی از موج و این گره بگشا

کلید قفل تو در اندرون خانه توست
به زور همت خود از جبین گره بگشا

چو شمع بر سر این نیم جان چه می لرزی؟
ز رشته نفس واپسین گره بگشا

صریر خامه صائب دلی گرفته نهشت
اگر تو عقده گشایی، چنین گره بگشا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}