غزل شمارهٔ ۷۳۷

غزلیات

مشمر ز عمر خود نفس ناشمرده را
دفتر مساز این ورق باد برده را

با زاهد فسرده مکن گفتگوی عشق
تلقین نکرده است کسی خون مرده را

تخمی که سوخت، سبز نگردد ز نوبهار
افسرده تر کند می گلگون فسرده را

بپذیر عذر باده کشان را، که همچو موج
در دست خویش نیست عنان، آب برده را

اندیشه کن ز باطن پیران که چون چنار
هست آتشی نهفته به دل سالخورده را

صائب نظر به سیب زنخدان یار نیست
دندان به پاره های دل خود فشرده را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}