غزل شمارهٔ ۷۸۶

غزلیات

روشن چسان شود به تو سوز نهان ما؟
چون شمع کشته است زبان در دهان ما

در چشم ما ز گریه شادی نشان مجوی
این چشمه متاع ندارد دکان ما

ما این چنین که بر سر شاخ بهانه ایم
بر هم زند نسیم گلی آشیان ما

نی کوچه می دهد نفس ما چو بگذرد
غافل مشو ز ناله آتش زبان ما

روشن شود فتیله مغز هما، اگر
غافل کند نمکچشی از استخوان ما

گردش ز بس که فاخته پر در پر همند
خاکستری است جامه سرو روان ما

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}