غزل شمارهٔ ۹۰۱

غزلیات

زهی ز عارض گلرنگ، خونی می ناب
عرق به روی تو جام شراب در مهتاب

به پای آبله ریز آنقدر ترا جستم
که غوطه زد به گهر رشته های موج سراب

خرد به زور می ناب برنمی آید
مرو به کشتی کاغذ دلیر بر سر آب

هوای خانه به ویرانیش کمر بندد
کسی که خانه ز دریا جدا کند چو حباب

چه کم ز ریزش خوناب دل شود تب عشق؟
چه آب بر دل آتش زند سرشک کباب؟

کتاب جوهر شمشیر عشق را صائب
ز خون خضر و مسیحاست سرخی سر باب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}