غزل شمارهٔ ۹۷۷

غزلیات

عیب نادان در زمان خامشی گویاترست
پسته بی مغز در لب بستگی رسواترست

گردش پرگار موقوف سکون مرکزست
هر که در دامن کشد پا آسمان پیماترست

شهرت مجنون ز عشق کوهکن پامال شد
سیل در کهسارها از دشت پرغوغاترست

دست دولت گرچه در ظاهر بلند افتاده است
در گشاد کارها دست دعا بالاترست

رفت هر کس را به پا خاری کند سوزن علاج
می خورد خون بیشتر هر کس که او بیناترست

دیده ما بی نیازان نیست بر احسان چرخ
یک سر و گردن ز مینا این قدح رعناترست

نیست مریم را به گفتار مسیحا احتیاج
روی شرم آلود او بی گفتگو گویاترست

چشم پوشیدن بود مشاطه رخسار زشت
هر که پوشد دیده از وضع جهان بیناترست

دعوی دانش بود صائب به نادانی دلیل
هر که نادان می شمارد خویش را داناترست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}