غزل شمارهٔ ۱۰۰۷

غزلیات

گرچه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است
در میان سازها، نی تیر روی ترکش است

گر برآرد عشق دود از عقل، جای رحم نیست
خانه زنبور کافر مستحق آتش است

رزق خاموشان شود اکثر معانی لطیف
کوزه سربسته را قسمت شراب بی غش است

هیچ رنگی نیست در آتش نباشد نعل او
در میان رنگ ها زردی طلای بی غش است

حسن چون مستور باشد عشق زندانی بود
عشق عالمسوز گردد یار چون لولی وش است

روز دعوی در صف زورین کمانان سخن
مصرع برجسته صائب تیر روی ترکش است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}