غزل شمارهٔ ۱۱۵۴

غزلیات

مردمی در طینت اهل جهان کم مانده است
صورت بی معنیی بر جا ز آدم مانده است

نام شاهان از اثر در دور می باشد مدام
شاهد این گفتگو جامی است کز جم مانده است

بی سخن بر دامن پاکش گواهی می دهد
نسخه ای کز روی شرم آلود مریم مانده است

خرد مشمر جرم را کز خوردن گندم به خلد
سینه چاکی به فرزندان آدم مانده است

نام باقی در زوال مال فانی بسته است
کز سخاوت بر زبان ها نام حاتم مانده است

ای که می پرسی ز صحبتها گریزانی چرا
در بساطم وقت ضایع کردنی کم مانده است

عام گردیده است بی دردی میان مردمان
حرفی از درد سخن صائب به عالم مانده است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}