غزل شمارهٔ ۱۲۰۶

غزلیات

بی محابا در میان نازکش انداخت دست
ناخن شاهین ز رشک بهله ای در دل شکست

قبله گاه من، کلاه سرگرانی کج منه
طاق ابروی تو می ترسم نهد رو در شکست

سرگرانیهاش با افتادگان امروز نیست
نقش ما با زلف او از روز اول کج نشست

لشکر خط شهربند حسن را تسخیر کرد
زلف او افتاده است اکنون به فکر کوچه بست

غنچه خواهد شد گل خمیازه ام از فیض می
می کشد بر دوش من آخر سبوی باده دست

گوشه ابروی استغنا چه می سازی بلند؟
می توان از گردش چشمی خمارم را شکست

دست آلایش کشیدم صائب از کام جهان
همت من بس بلند افتاده و این شاخ پست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}