غزل شمارهٔ ۱۴۳۰

غزلیات

در لحد گل نکند شعله داغی که مراست
روغن از ریگ کند جذب چراغی که مراست

درنگیرد نفس شعله به خاکستر سرد
می خونگرم چه سازد به دماغی که مراست

نکند شبنم گل ریگ روان را سیراب
چه کند می به لب خشک ایاغی که مراست؟

دل من گرم نگردد به سخن با هر کس
ندهد نور به هر بزم چراغی که مراست

نیست در زیر فلک پادشهان را صائب
از غم و محنت ایام فراغی که مراست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}